چاپ کتاب

انتشارات اندیشمند

داستان سرایش شعر “آمدم ای شاه پناهم بده”

داستان سرایش شعر “آمدم ای شاه پناهم بده”

محمدعلی کریم‌خانی، صاحب نوای دل‌نشین «آمدم ای شاه پناهم بده»، اثری که در مدح حضرت رضا (ع) بود، دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. این ضایعه تلخ بهانه‌ای شد تا مروری بر داستان سرایش شعر این اثر و همکاری مرحوم حبیب‌الله چایچیان متخلص به «حسان» و استاد محمدعلی کریم‌خانی داشته باشیم.

داستان سرایش شعر “آمدم ای شاه پناهم بده”

.خبر درگذشت صاحب نوای دل‌نشین «آمدم ای شاه پناهم بده»، بهانه‌ای شد تا به داستان شعر این اثر و نحوه خلق آن بپر

باخبر شدیم که محمدعلی کریم‌خانی، صاحب نوای دل‌نشین «آمدم ای شاه پناهم بده»، اثری که در مدح حضرت رضا (ع) بود، دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. این ضایعه تلخ بهانه‌ای شد تا مروری بر داستان سرایش شعر این اثر و همکاری مرحوم حبیب‌الله چایچیان متخلص به «حسان» و استاد محمدعلی کریم‌خانی داشته باشیم.

حسان در گفت‌وگویی به ماجرای سروده شدن این شعر اشاره کرده بود که به بهانه درگذشت استاد کریم‌خانی آن را بازنشر می‌دهیم

«مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت‌شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا (ع) را زیارت کنم. و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را می‌گرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند. با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمی‌دانم در ایام تولد حضرت رضا (ع) بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی زیارت است. گفت: «ما قدیمی‌ها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمی‌چسبد» گفتم: دل چسبی‌اش به این است که حضرت جواب بدهد. هرچه کردم دیدم مادر قبول نمی‌کند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت می‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من! و شعر تا «تخلص» رسید. وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمی‌تواست برود. خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را می‌بوسید و من هم ضریح را بوسیدم و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است. یکی از خادمین اهل بیت(ع) که آذری‌زبان هست این شعر را خوب و عالی خوانده است.»

محبوب ترین کتاب ها
چا پ کتاب فرهنگ اصطلاحات عامیانه انگلیسی فارسی
نشر فرهنگ اصطلاحات عامیانه انگلیسی فارسی
عاشقانه های مردانه از هزاره‌های قبل از میلاد تا امروز
چاپ کتاب عاشقانه های مردانه از هزاره‌های قبل از میلاد تا امروز
وکیل خودت باش (راهنمای جامع مهاجرت به کانادا)
چاپ کتاب وکیل خودت باش (راهنمای جامع مهاجرت به کانادا)
مراقبت‌های ویژه قلب و عروق
چاپ کتاب مراقبت‌های ویژه قلب و عروق
پلی اتیلن مبانی طراحی و تکنولوژی‌های تولید
چاپ کتاب پلی اتیلن مبانی طراحی و تکنولوژی‌های تولید
کاربرد روش QFD در تلفیق پتنت‌ها و تکنولوژی‌ها
چاپ کتاب کاربرد روش QFD در تلفیق پتنت‌ها و تکنولوژی‌ها
آخرین اخبار
پرفروشترین کتاب
چاپ کتاب زنِ چهل ساله
کتاب زنِ چهل ساله
پربازدیدترین کتاب
کتاب مارینا ایوانونا تسوه‌تایوا
مارینا ایوانونا تسوه‌تایوا